بعد از پدر

وقتی پدرم مرد دیگر کسی خاطراتش را برایم نقل نکرد گلهای عاطفه کم کم دردلم خشکیدند و پیوند من با حال و گذشته گسست . پدر بود که از حال فامیل دور و نزدیک خبر میداد از قصه ی غصه ها می گفت . الان براستی نمیدانم کی هست کی نیست . او با نقل خاطرات دور و نزدیکش روحم را صیقل میداد و تازه می کرد . او پلی بود به گذشته و تاریخ من . بدون او احساس تعلیق دارم نه تعلق . انگار درون گودالی که عمقش نا پیداست کله پا شده ام و درحال سقوطم .

/ 0 نظر / 5 بازدید